تبليغاتX
دل شکستن هنر نیست يار

به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
 گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
 اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
 امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
 آری
بهار آمد
با تمام رنگها و چهره هايش .
 چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
 بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
 گاهی زيبا گاهی زشت
 گاهی سياه و گاهی سفيد
 گاهی روشن و گاهی خاموش ...
 سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
 امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
 سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
 بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم ......


ادامه درد و دلهایمان
+ درد و دلهای گفته شده  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 4:56 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

دوستت دارم حتی اگر قرار باشد

 

شبی بی چراغ در حسرت یافتنت

 

تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم

 

فراموشم نکن!!!

+ درد و دلهای گفته شده  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 4:54 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

ای شعر من بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از ان نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم

ای روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند که من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری!
+ درد و دلهای گفته شده  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 4:51 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

زندگي دفتري از خاطره هاست

خاطراتي شيرين

خاطراتي مغشوش

خاطراتي كه ز تلخي رگ و جان ميگذرد

يك نفر در سر كام

يك نفر در دل خاك

يك نفر همسفر سختي ها

يك نفر همدم خوشبختي هاست

چشم را باز كني

عمرمان ميگذرد

+ درد و دلهای گفته شده  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 4:50 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

گفتم: که هستی و از کدام نسلی؟ گفت: جوانی
از نسل آزاد! گفتم: اسمت چیست؟ گفت: تو
شناسنامه حسین, اما مایکل صدام می کنند.
گفتم: چرا مایکل؟ گفت: دوست دارم, جدیده,
امروزیه گفتم: نام حسین را کی برات
انتخاب کرده گفت: مادر بزرگم, خیلی پیره.
گفتم: نام حسین تو را به یاد چه چیزی می
اندازد؟ گفت: گریه و زاری و دو روز
تعطیلی! گفتم: حقیقت حسین همین است؟پس
چرا سیاه پوشیدی! گفت: دوستانم همه سیاه
پوشیدن! گفتم: چطور عزاداری می کنید؟ گفت:
من ارگ می زنم! گفتم: از اسلام چی می دونی؟
گفت: چیزایی مثل مسجد و روضه و گریه گفتم:
نشانه اسلامت چیست؟ گفت: تو شناسنامه ام
با خط زیبایی نوشتن. گفتم: مذهب چی؟ گفت:
یعنی چی, مسلمونم دیگه! گفتم: از فرهنگ چی
می دونی؟ گفت: منظورت آثار باستانیه!
گفتم: و خیلی چیزای دیگه! گفت: فرهنگ ما
خیلی قدیمیه. ما چیزای جدیدی می خواهیم.

گفتم: چه چیزهای جدیده؟ گفت: رمانهای
عشقی, جاز و رپ .... گفتم: جلال آل احمد
کیست؟ گفت: نمی دانم شاید یکی از میادین
میوه فروشی در تهران. گفتم: از فرهنگ غرب
چی می دونی؟ گفت: خیلی چیزها, آزادی روابط
دختر و پسر و مد, لباس و مو گفتم: دیگه چی؟
گفت: فیلمهای جذاب, شوهای خارجی و محبت به
حیوانات گفتم: علم و تکنولوژی چی؟ گفت: با
پول میشه تکنولوژی را خرید اما عشق رو نه!
گفتم: از قیل از انقلاب چی می دونی؟ گفت:
می گن مردم تو رفاه کامل بودن! گفتم: چه
کسانی اینها رو می گن. گفت: بابام, مامانم,
دایی هام, همه...! گفتم: دیگه چی می گن؟ گفت:
می گن مردم خیلی آزاد بودن! گفتم: دیگه چی
می گن؟ گفت: از جنسهای آمریکایی, از خود
آمریکایی ها و محبتهایشان! گفتم: از
کاپیتولاسیون, حق توحشها, مستشارهای
نظامی چی؟ گفت: برای خدمت کردن به ما
اومده بودن! گفتم: از فسادها , مشروب
فروشیها ... چی؟ گفت: فساد یعنی چی, مردم
آزاد بودن!! گفتم: از شکنجه ها, اعدامها,
تبعیدها چی؟ گفت: خیلی هاش دروغه, اگر هم
بوده برای کسب قدرت بوده. گفتم: از انقلاب
چی می دونی؟ گفت: منظورت میدون انقلابه,
نوار و عکس جدید, از اونجا می گیرم. گفتم:
از جنگ, شهدا چی؟ گفت: شلوغی, ویرانی,
کشتار گفتم: از رزمندگان چی می دونی؟ گفت:
می گن جزوات کنکورش عالیه! گفتم: حرفت تو
زندگی چیه؟ گفت: این دو روز دنیا را باید
عشق کنیم, باید خوش بگذره. گفتم: چه وقت به
آدم خوش می گذره؟ گفت: وقتی آدم آزاد
باشه! گفتم: آزادی یعنی چی؟ گفت: یعنی
اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام بدم!
گفتم: هر کاری حتی قتل و تجاوز؟ گفت:
البته کمتر پیش میاد ولی ممکنه!! گفتم:
چرا گفتی دو روز دنیا؟ گفت: خب هر چی هست
تو همین دو روزه دیگه. گفتم: پس آخرت چی؟
گفت: کی اومده از اونجا! گفتم: نظرت در
مورد ازدواج چیه؟ گفت: نیازی نیست خودم
رو زندانی می کنم همه چیز فراهمه!! گفتم:
چرا زندانی؟ گفت: خوب آدم محدود میشه, ولی
بعد از چهل سالگی بد نیست! گفتم: در مورد
خانواده, پدر, مادر چی میگی؟ گفت: فقط تا
هیجده سالگی! گفتم: بعد از اون چی؟ گفت:
رهایی. گفتم: از هنر بگو. گفت: فقط سینما
آن هم نوع هالیودیش! گفتم: از ورزش بگو!
گفت: فقط فوتبال اون هم بایرن مونیخ گفتم:
دیگه چی؟ گفت: از تیپ باتیستوتا خوشم می
یاد. گفتم: بزرگترین آرزوت توی دنیا چیه؟
گفت هجرت! گفتم: از کجا به کجا؟ گفت: از
اینجا به اروپا یا آمریکا! گفتم: هدفت؟
گفت: عشق و حال گفتم: تا کی؟ گفت: تا ابد.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و
الزمان
یا علی مدد

+ درد و دلهای گفته شده  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 4:28 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

har kasi ke mikhad tabadole link bokone bayad adrese webesho be man bede faeze jan!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ درد و دلهای گفته شده  چهارشنبه 1386/03/30ساعت 3:20 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

توبه من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

 

خانه کوچک ما سیب نداشت

@@***************@@@@@*****@@@@@*******@@@@@***@@@@@@ @@************@@@@@@@***@@@@@*******@@@@@***@@@@@@ @@***********@@**********@@******@@**************@@*******@@********** @@**********@@************@@******@@************@@********@@********** @@*********@@*******i******@@******@@**********@@*********@@@@@@ @@*********@@****Love****@@*******@@********@@**********@@@@@@ @@**********@@***You****@@*********@@******@@***********@@********** @@***********@@**********@@***********@@****@@************@@********** @@************@@********@@*************@@**@@*************@@********** @@@@@@***@@@@@@***************@@@@***************@@@@@@ @@@@@@*****@@@@@*****************@@@****************@@@@@@

    ________@@@@@@@
________@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@______@@@@@___________@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________@@@@@@@@@_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________@@@@@@@@@___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@@________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@_________________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@
________________@@@____@__@@
_______________________@
______________________@
_____________________
@

 

+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/29ساعت 4:13 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

دوستان  اینم عکسایی که می خواستید امیدوارم خوب باشند توی اداامه مطلب میتوانید ببینیدشون:
ادامه درد و دلهایمان
+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/29ساعت 3:53 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

بعضی از سایت ها به اشتباه جز فیلترینگ قرار میگیرند امید وارم از این فیلتر شکنها استفاده درست بکنید به امید حق......

و اما لیست  فیلتر شکن ها:

http://www.brokenlove.net

http://www.rakeon.net

http://www.myspacezz.com

http://www.friendsterforum.net

http://www.proxyschool.org

http://www.proxyfacebook.org

http://www.surfaholic.info

http://www.urlcloak.net

http://www.isoproxy.com

http://www.proxy420.com

http://www.hidetheweb.com

http://www.ixxle.com

http://b0red.info

http://mlaguide.info

http://myspaceallday.com

http://myspaceunblockr.com

http://www.ev-do.ca

http://www.collegearea.info

http://www.bedforduk.info

http://bypassproxy.6x.to

http://www.omgstuff.com

http://www.wildstuff.org

http://www.yourninja.info

http://www.pickthelock.info

http://www.openanything.info

http://www.surfpremium.info

http://www.genebase.info

http://www.wheelfinancing.info

http://www.egnite.org

http://zonkzonk.com

http://www.acseweb.com

http://bypassr.net

http://www.stashmy.info

http://www.aroundit.info

http://www.anonymoushttps.info

http://www.unlockorkut.com

http://www.michael.sg

http://www.qard.info

http://proxyleap.com

http://www.freevoice.info

+ درد و دلهای گفته شده  یکشنبه 1386/03/20ساعت 4:45 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

نظریه سوم

نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه ، آن نظریه‏ دیده است که در " عشق " احیانا کیفیاتی پیدا می‏شود که با جنبه‏های جنسی‏ سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشحات جنسی نیست که دائر مدار آن‏ باشد، چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است ، گرسنگی یک حالت طبیعی است ، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشحات بشود گرسنگی‏ هست و اگر چنین نباشد نیست ، در احتیاج جنسی هم همین طور است ، وقتی‏ که این احتیاج مادی باشد ، در هر حدی که ترشحات باشد هست و اگر نه‏ نیست ، ولی " عشق " تابع این خصوصیات نیست ، از این رو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت ، غیر جنسی‏ است ، یعنی به طور جنسی شروع می‏شود، اولش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت می‏دهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی‏ می‏شود.

ویل دورانت این مورخ معروف فلسفه در کتاب لذات فلسفه بحثی درباره‏ عشق کرده است . او همین نظریه را انتخاب می‏کند و نظریه فروید را طرح و رد می‏کند . او می‏گوید:

حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت می‏دهد ، یعنی دیگر از حالت جنسی بطور کلی خارج می‏شود.
او اساس نظریه فروید را صحیح نمی‏داند.

سخن ویلیام جیمز

ویلیام جیمز در کتاب دین و روان می‏گوید: به دلیل یک سلسله تمایلات‏ که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات‏ دیگری هم در ما وجود دارد که با حسابهای مادی و با حسابهای طبیعت جور در نمی‏آید و همین تمایلات است که ما را به ماوراء طبیعت مربوط می‏کند، که‏ توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کرده‏اند و معتقدند که این‏ حالت فنایی که عاشق پیدا می‏کند در واقع مرحله تکامل اوست، این فنا و نیستی نیست، اگر معشوق واقعی‏اش همین شی‏ء مادی و جسمانی می‏بود، فنا و غیر قابل توجیه بود که چطور یک شیی‏ء به سوی فنای خودش تمایل پیدا می‏کند؟

ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این ( معشوق ظاهری‏ ) نمونه‏ای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک‏ مقام کاملتر متحد می‏شود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش می‏رسد .

سخن راسل

غربیها اینگونه عشقها ( عشق روحانی ) را عشقهای شرقی می‏نامند و حتی تقدیس هم می‏کنند. برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق می‏گوید:

"
ما امروزیها حتی در عالم تصور نمی‏توانیم روحیه آن شاعرانی را که در اشعارشان از فنای خود سخن می‏راندند بی آنکه کوچکترین التفاتی از محبوب‏ بخواهند درک بکنیم . "

می‏خواهد بگوید که ما معمولا در عشقهایی که خودمان سراغ داریم عشق را وسیله‏ای و مقدمه‏ای برای وصال می‏دانیم. ( در این زمینه جمله‏های زیادی‏ دارد. ) می‏گوید در عشقهای شرقی اساسا عشق وسیله نیست و خودش فی حد ذاته هدف است، و بعد خیلی هم تقدیس می‏کند، می‏گوید این عشقهاست که‏ به روح انسان عظمت و شکوه و شخصیت می‏دهد.

  • منبع : کتاب فطرت ، شهید مرتضی مطهری ، ص 89

 

+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/15ساعت 4:35 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

معنی لغت عشق
در زبان عربی می‏گویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه‏ " است ، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " می‏گویند که به هر چیز برسد دور آن می‏پیچد ، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر می‏رسد دور آن چنان می‏پیچد که آن را تقریبا محدود و محصور می‏کند و در اختیار خودش قرار می‏دهد.

یک چنین حالتی در انسان پیدا می‏شود و اثرش‏ این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج می‏کند، خواب‏ و خوراک را از او می‏گیرد، توجه را منحصر به همان معشوق می‏کند، یعنی‏ یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود می‏آورد، یعنی او را از همه‏ چیز می‏برد و تنها به یک چیز متوجه می‏کند به طوری که همه چیزش او می‏شود، یک چنین محبت شدیدی.

در حیوانات چنین حالتی مشاهده نشده است. در حیوانات ، علائق حداکثر در حدود علائقی است که انسانها به فرزندانشان دارند. یا همسرها نسبت به هم دارند. اگر غیرت دارند، اگر تعصب دارند، هر چه که نسبت به‏ اینها دارند، در حیوانات هم کم و بیش پیدا می‏شود. ولی این حالت به‏ این شکل ، مخصوص انسان است.

اینکه اصلا ماهیت این حالت چیست، خود یکی از موضوعات فلسفه شده است. ابن سینا رساله مخصوصی دارد در " عشق " . همچنین ملاصدرا در کتاب اسفار در بخش الهیات ، صفحات زیادی‏ حدود چهل صفحه را اختصاص داده است به تفسیر ماهیت عشق که این حالت‏ چیست که در انسانها پیدا می‏شود ، کما اینکه امروز هم مسأله عشق در " روانکاوی " تحلیل می‏شود که واقعا ماهیت این حالت در انسانها چیست ؟

نظریات درباره ماهیت عشق

نظریات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این‏ کلمه خلاص کرده‏اند که این یک بیماری است، یک ناخوشی است، یک مرض‏ است. این نظریه ، می‏توان گفت فعلا تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفا یک بیماری بدانیم. نه تنها بیماری نیست بلکه می‏گویند یک موهبت است.
مسأله اساسی در اینجا این است ‏که آیا عشق بطور کلی یک نوع‏ بیشتر نیست یا دو نوع است؟

نظریه اول

بعضی نظریات این است که عشق یک نوع‏ بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک‏ دارد و یک نوع هم بیشتر نیست، تمام عشقهایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش عشقهای به اصطلاح رمانتیک که ادبیات دنیا را این داستانهای عشقی پر کرده است مثل داستان مجنون عامری و لیلا تمام‏ اینها عشقهای جنسی است و جز این چیز دیگری نیست.

مانند فروید ، این روانکاو معروف که‏ همه چیز را ناشی از غریزه جنسی می‏داند علم دوستی را ، خیر را ، فضیلت را ، پرستش را و همه چیز را به طریق اولی عشق را جنسی می‏داند .ولی نظریه‏ او را امروز دیگر قبول نمی‏کنند.

نظریه دوم

گروهی عشق را (همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است) دو نوع می‏دانند. مثلا ابوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می‏دانند، برخی عشقها را عشقهای جنسی می‏دانند که اینها را عشق‏ مجازی می‏نامند نه عشق حقیقی و معتقدند که بعضی عشقها عشق روحانی یعنی عشق‏ نفسانی است ، به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد.

عشق جسمانی منشأش غریزه است، با رسیدن به معشوق و با اطفاء غریزه هم‏ پایان می‏یابد چون پایانش همین است، اگر مبدأش ترشحات داخلی باشد با افراز شدنش قهرا پایان می‏یابد، از آنجا آغاز می‏شود و به اینجا پایان می‏یابد. ولی اینها مدعی هستند که انسان گاهی به‏ مرحله‏ای از عشق می‏رسد که مافوق این حرفهاست.

خواجه نصیرالدین از آن به‏ " مشاکله بین النفوس " تعبیر می‏کند ، که یک نوع همشکلی میان روحها وجود دارد، و در واقع اینها مدعی هستند که در روح انسان یک بذری برای‏ عشق روحانی و معنوی هست که در واقع ، نفسی هم اگر اینجا وجود دارد او فقط محرک انسان است، و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد می‏شود و به او می‏رسد و او را کشف می‏کند ، و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است. (فعلا ما داریم فرضیه‏ها و نظریات را می‏گوییم.)

در همین زمینه است که داستانها نقل می‏کنند، می‏گویند اینکه عشق می‏رسد به آنجا که عاشق ، خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامی‏تر می‏دارد، برای آن است که خود محبوب و زمینه اولی تحریک در درون انسان است و او در درون خودش با یک حقیقت دیگری با همان صورت معشوق که در روح او هست و در واقع صورت این شی‏ء ( معشوق ظاهری ) نیست ، صورت یک شی‏ء دیگر است خو می‏گیرد و با او هم خوش است.

این داستان را حتی در کتابهای فلسفی نیز نقل می‏کنند که مجنون بعد از اینکه آنهمه شعرها و غزلها در فراق لیلا و در عشق او گفته بود، روزی در بیابان ، لیلا آمد بالای سرش و او را صدا زد : مجنون سرش را بلند کرد ، گفت : کی هستی؟ گفت : منم لیلا ، آمده‏ام سراغت. ( به خیال اینکه دیگر حالا مجنون بلند می‏شود و این محبوبی را که در فراقش اینقدر نالیده چگونه‏ در آغوش می‏گیرد. )

گفت : نه ، برو : لی غنی عنک بعشقک : من به عشق تو خوشم و از خودت بیزارم.

اتفاقا نظیر همین قضیه در شرح حال شاعر معروف معاصر شهریار مطرح است. شهریار دانشجوی سال آخر پزشکی بوده ، در همین تهران در خانه‏ای‏ پانسیون بوده است. ( او تبریزی است. ) در آنجا عاشق دختر صاحبخانه‏ می‏شود و چگونه هم عاشق می‏شود. آن دختر را به هر دلیل به او نمی‏دهند و او هم دیگر مثل همان مجنون دست از همه چیز ، کار و شغل و تحصیل بر می‏دارد و می‏افتد دنبال او. بعد از سالها در یکی از ییلاقات ، همان خانم با شوهرش‏ به او می‏رسند و با او ملاقات می‏کنند. آن خانم می‏آید به سراغش. او در عالم خودش بوده. شهریار به او می‏گوید : نه ، اصلا من به تو کاری ندارم، من دیگر حالا با آن خیال خودم خوش هستم و به او هم خو گرفته‏ام، از شوهرت هم طلاق بگیری من به تو کاری ندارم.

شعری هم در این زمینه دارد که‏ بعد از اینکه این خانم به سراغش می‏آید این شعر را می‏گوید، یعنی وصف‏ حال خودش را می‏گوید در حالی که بیان می‏کند که من چگونه به عشق او خو کرده‏ام و التفاتی به خود او ندارم.

حال این را اجمالا می‏گویم برای اینکه شما به گوشه‏ای از ادبیات عرفانی‏ اسلامی توجه کنید که این مسأله از آن مسائلی است که فوق العاده قابل توجه‏ و قابل تحلیل است.

پس این نظریه ، نظریه‏ای است که عشق را تقسیم می‏کند به عشق جسمانی و عشق نفسانی ، یعنی به نوعی عشق قائل است که هم از نظر مبدأ با عشق‏ جسمانی متفاوت است یعنی مبدأش جنسی نیست، ریشه‏ای در روح و فطرت‏ انسان دارد و هم از نظر غایت با عشق جنسی متفاوت است چون عشق جنسی با اطفاء شهوت خاتمه پیدا می‏کند، ولی این عشق در اینجاها پایان نمی‏پذیرد.

قدر مسلم این است که بشر عشق را ستایش می‏کند، یعنی یک امر قابل‏ ستایش می‏داند، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏. مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا که یک میل طبیعی است دارد. آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده‏؟

تا به حال شما دیده‏اید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش کند؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت جنسی مربوط باشد، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشکیل‏ می‏دهد. این از نظر روانکاوی فردی یا اجتماعی فوق العاده قابل توجه است‏ که این پدیده چیست؟

فنای عاشق در معشوق


عجیب‏تر این است که بشر افتخار می‏کند به اینکه در زمینه معشوق ، همه‏ چیزش را فدا کند، خودش را در مقابل او فانی و نیست نشان بدهد ، یعنی‏ این برای او عظمت و شکوه است که در مقابل معشوق از خود چیزی ندارد، و هر چه هست اوست، و به تعبیر دیگر " فنای عاشق در مقابل معشوق " .



چیزی است نظیر آنچه که در باب اخلاق گفتیم که در اخلاق چیزی است که با منطق منفعت جور در نمی‏آید ولی فضیلت است، مثل ایثار و از خود گذشتن.

ایثار با خود محوری جور در نمی‏آید، فداکاری با خودمحوری جور در نمی‏آید ولی معذلک‏ می‏بینید انسان از جنبه خیر اخلاقی ، جود را ، احسان را ، ایثار را ، فداکاری را تقدیس می‏کند ، اینها را فضیلت می‏داند، عظمت و بزرگی‏ می‏داند. در اینجا هم مسأله عشق با مسأله شهوت متفاوت است، چون اگر شهوت باشد ، یعنی شیئی را برای خود خواستن. فرق بین شهوت و غیر شهوت‏ در همین جاست . آنجا که کسی عاشق دیگری است و مسأله ، مسأله شهوت است‏ هدف تصاحب و از وصال او بهره‏مند شدن است، ولی در " عشق " اصلا مسأله‏ وصال و تصاحب مطرح نیست ، مسأله فنای عاشق در معشوق مطرح است ، یعنی‏ باز با منطق خود محوری سازگار نیست.

این است که این مسأله در این شکل ، فوق العاده‏ای قابل بحث و قابل‏ تحلیل است که این چیست در انسان؟ این چه حالتی است و از کجا سرچشمه‏ می‏گیرد که فقط در مقابل او می‏خواهد تسلیم محض باشد و از من او ، از خود او و از انانیتش چیزی باقی نماند . در این زمینه مولوی شعرهای خیلی خوبی‏ دارد که در ادبیات عرفانی فوق العاده است:

عشق قهار است و من مقهور عشق

چون قمر روشن شدم از نور عشق



مسأله پرستش این است، یعنی عشق ، انسان را می‏رساند به مرحله‏ای که‏ می‏خواهد از معشوق ، خدایی بسازد و از خود ، بنده‏ای ، او را هستی مطلق‏ بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند . این از چه مقوله‏ای‏ است؟ واقعیت این حالت چیست؟

گفتیم که یک نظریه این است که می‏گوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت‏ جنسی دارد ، روی همان خط غریزه جنسی حرکت می‏کند و ادامه می‏یابد و تا آخر هم جنسی است.

نظریه دیگر همان نظریه‏ای است که عرض کردیم حکمای ما این نظریه را تأیید می‏کنند که به دو نوع عشق قائل هستند:

عشقهای جنسی و جسمانی ، و عشقهای روحانی ، و می‏گویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.

نظر ما در طرح مسأله عشق بیشتر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا می‏کند که ما آن را " پرستش " می‏نامیم. این هم چیزی است‏ که با حسابهای مادی جور در نمی‏آید.

+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/15ساعت 4:25 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

 

 همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود   دارد كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي   هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

 

 قرمز :        1    ش س ج الف

 نارنجي :     2   ت ث ك ب

 زرد  :       3  ي ل ص ض

 سبز :       4   و م د ژ

 آبي  :        5   چ ن ط ظ

 نيلي :       6   ح خ ف

 بنفش :      7  ع پ غ

 صورتي :   8   ز ق ه

طلايي :      9  ر  ذ  گ

 

براي اينكه با چگونگي قضيه آشنا شويد  يك مثال مي آوريم در اينجا خانم ليلا جلالي را نمونه قرار مي دهيم ابتدا اسم و فاميل او را مي نويسيم:

  ل     3

 ي     3

 ل           3

 ا            1

 ج     1

 ل     3

 ا      1

 ل     3

 ي    3

سپس اين اعداد را با هم جمع مي كنيم

331311333 =21  و  3 = 1 + 2 و باز هم 3= 0 + 3

عدد 3 مربوط به رنگ زرد است كه رابطه اي مستقيم با شخصيت او دارد به توضيحات مربوط به رنگ زرد مراجعه كنيد:

    

 

  صورتي

 

داراي قدرت جسمي بالايي هستيد  به خاطر اراده بالايي كه داريد   مي توانيد روياهايتان را به راحتي  به واقعيت تبديل كنيد با مسوليت ها به راحتي كنار مي اييد و مي توانيد ديگران را در مشكلاتشان راهنمايي كنيد از نظر عاطفي قوي و عميق هستيد براي رسيدن به هدفهايتان عشق به همنوع در شما آنچنان زياد است كه بجز خدمت   به بشريت مسوليت ديگري نداريد صميميت بيش از اندا زه با ديگران برايتان سخت است در مقام يك رهبر مي توانيد موفيتهاي بزرگي را در زندگيتان بدست بياوريد براي رسيدن به هدفهايتان حتي سلامتي خودتان را نيز به فراموشي خواهيد سپرد

 

 

  قرمز

بسيار جاه طلب هستيد و براي رسيدن به هدفهايتان مهم نيست كه بقيه را نيز فدا كنيد قرمز رنگ نيروي حياتي و جسارت است هميشه سعي مي كنيد كه روي صحنه به فعاليت بپردازيد و مورد توجه قرار بگيريد بسيار خونگرم هستيد و به سادگي تحريك مي شويد ممكن است در اوج شادي نيز به ناگهان و با كوچكترين بهانه اي اخم هايتان در هم برود و در لاك خود فرو برويد بايد سعي كنيد كه از انرژي فوق العاده تان به نحو و جهت مثبتي استفاده كنيد تا باعث افسردگي تان نشود گاهي نيز به سرعت صبر و حوصله خودتان را از دست مي دهيد و به ديگران زور مي گوييد يادتان نرود كه هر كسي روش بخصوصي برا ي پيشرفت در   زندگي دارد و انچه را كه فكر ميكنيد براي شما مناسب است ممكن است براي ديگران كاملا مضر باشيد

 

 

  زرد

 

بسيار تيزهوش هستيد. شخصيتي بسيار خوشبين و فعال داريد. هرگز در ابراز آنچه كه مي خواهيد بر زبان بياوريد، حرف كم مي آوريد. به خاطر زنده دلي ، ابتكار و مستعد بودن در روابط عمومي، هميشه دور و برتان پر از دوستان متنوع خواهد بود. با وجودي كه روحيه بسيار شادي داريد، هرگز احساس رضايت نخواهيد كرد، مگر اينكه شاد ي ها يتا ن را با ديگران تقسيم كنيد. تنها ايرادي كه مي توانيد داشته باشيد ،قدرت تخيل و تجسم بيش از اندازه تان است كه گاهي شما را در خود غرق مي كند، تا نتوانيد مسير زندگيتان را مشخص كنيد. از طرف ديگر اگر نتوانيد انرژي و توانتان را در مسير در ستي استفاده كنيد، در آخر خواهيد ديد كه بيشتر اهدافي را كه شروع نموده ايد ، ناتمام مانده اند. سعي كنيد بر قدرت تمركزتان بيافزاييد و در هر زمان فقط روي يك هدف فعاليت داشته باشيد.

 

 

    طلايي

 

در هر چيزي فقط حد بالاي آنرا مي تواند رضايت خاطر شما را بر آورده كند، از طرف ديگر رفتار و كلامتان چنان جذابيتي در خود دارد كه بندرت ممكن است كه كسي با شما آشنا شود، ولي شيفته تان نشود. دانش و آگاهي شما نسبت به زندگي غير قابل توصيف است. بندرت ممكن است چهره افسرده اي به خود بگيريد، زيرا كه به هر چيزي با خوشبيني زياد نگاه مي كنيد.مي توانيد معلم خوبي باشيد و تمام تجربياتتان را به ديگران هم ياد بدهيد. در هر فعاليت گروهي براحتي مورد توجه مي گيريد و مثل يك جادوگر افسانه اي مي توانيد تمام شرايط منفي را به بهترين  موقعيتها تبديل كند.

 

 

  نيلي

 

زندگي شما بيشتر به زندگي انسانهاي عارف شباهت دارد و مردمي كه با آنها سر و كار داريد، نزد شما به گنا هانشان اعتراف مي كنند. با عشق و علا قه اي كه به پاكي و زيباييهاي دنيا داريد، مي توانيد توان و شادي فوق العاده اي به افسردگان ببخشيد. بجز روحيه و شخصيت نوعدوستي كه داريد، از يك حس ششم بسيار قوي نيز بر خور دار هستيد كه اين خود باعث مي شود براحتي از مشكلات مردم با خبر شويد. بسيار سخاوتمند و با قدرت  هستيد. عاشق زندگي و خانواده هستيد و تنها وقتي از خودتان راضي مي شويد كه بتوانيد عشق و علا قه تان را به ديگران ببخشيد. بسيار عادل هستيد و با كمترين بي عدالتي در مورد ديگران آزرده خاطر مي شويد. اغلب افرادي را به خود جذب مي كنيد كه به نوعي گرفتار هستند و براي طلب كمك به شما روي مي آورند.

 

 

  سبز

 

برايتان خيلي مهم است كه براي خودتان بر نامه روزانه تعيين كنيد. نظم و انضباط برايتان اهميت زيادي دارد. بندرت ممكن است   زندگيتان  آشفته و بي هدف باشد. ديگران اغلب براي گرفتن راهنماييهاي جدي نزد شما مي آيند. حرص زيادي براي كمك به ديگران و حل مشكلاتشان داريد. تكامل شخصيت برايتان ارزش بسيار زيادي دارد و براي گسترده تر ساختن افق دانش خود، هرگز از آموختن باز نخواهيد ماند. تغيير و تحول برايتان چندان خوشايند نيست و بيشتر ترجيح مي دهيد كه بجاي پريدن از شاخه اي به شاخه ديگر، روي هدف ثابتي به فعاليت بپردازيد. براي اينكه كوتاه نظر نمانيد، بايد سعي كنيد همزمان با زندگي و زمان حركت كنيد و كهنه ها را دور بريزيد. احترام گذاشتن به آداب و رسوم و تشريفات گذشته بسيار با ارزش است، ولي با آنها زندگي كردن ركود ذهني را نتيجه مي دهد.

 

   

  بنفش

 

عاشق كندو كاو و جستجو در عمق هر پديده هستيد و شايد هم به همين دليل عشق به علوم غريبه در شما به حد كافي وجود دارد. همين مسئله باعث خواهد شد كه به رشته هايي چون تفكر روي بياوريد. هيچ اتفاقي را براحتي قبول نخواهيد كرد، مگر آنكه خودتان شخصأ آنرا تجربه كنيد. اعتقاد بر اين داريد كه به هر چه نيازمند هستيد در درون شما وجود دارد و در حل مشكلات سعي مي كنيد راه حل را در روح و درون خود بجوييد. در رابطه با شرايط زندگيتان بسيار حساس هستيد و در واقع ذهن شما مي تواند مثل يك گيرنده فعاليت كند. عاشق تنهايي هستيد و هماهنگ شدن و يا كنار آمدن با ديگران، يكي از مشكلات بزرگ شما بشمار مي رود.

 

 

 

  آبي

 

به احتمال قوي، ديگران شما را شخصيتي بدون تعارف و تشريفات مي دانند و شايد هم به همين دليل برايشان جالب توجه هستيد. آزادي برايتان ارزش بسياري دارد و هرگز نمي توانيد در محيطي كار كنيد كه به شما تحكم مي شود و يا زير نظر قرار داريد. اگر اين همه دنبال تنوع هستيد، به اين دليل است كه اعتقاد زيادي به حقيقت داريد و از اينكه در هر تجربه اي درسي بزرگ نهفته است، به همين دليل زندگي با تمام سختي ها و مشكلاتش برايتان لذ ت بخش است. روحيه سر كشتان باعث خواهد شد كه كمتر در هر زماني در يكجا بند شويد و در زندگي و اجتماع شهرتي براي خود فراهم كنيد، در هر محيط ي كه قدم بگذاريد، با استعداد مادر زادي كه داريد خواهيد توانست صلح و آرامش را در آنجا بر قرار كنيد. گاهي كه احساس منفي داريد ، بسيار تنبل مي شويد و دلتان نمي خواهد كه انرژي فراوانتان را در مسيري به مصرف برسانيد. در يك چنين زماني احتياج به مكاني خلوت داريد تا تعادل زندگي و روحي را در خانه بوجود بياوريد.

 

 

  نارنجي

 

شوخ طبعي و بذله گويي بخصوصي را كه به ارث برده ابد ،باعث شده كه محبوب اجتماعي شويد. نشاطي را كه از خود نشان مي دهيد، آرزوي قلبي خيلي ها ست.  اغلب تجربيات زندگيتان رنگ عاطفي به خود دارد. شخصيتي بسيار جذاب و دوست داشتني داريد. متأسفانه گاهي اوقات در مورد هر مسئله اي بيش از اندازه غلو و زياده روي مي كنيد، به حدي كه بين عاطفه و منطق سر گردان مي مانيد. به نفع خودتان خواهد بود كه بين عقل و احساس، تعادل بر قرار كنيد. برايتان مهم است كه خودتان باشيد، بنابراين سعي كنيد كمتر تحت تأثير ديگران قرار بگير يد. به هر كاري كه دست بزنيد، شايد نتوانيد ديگران را راضي و خشنود كنيد،  مگر اينكه دست از تقليد بر داريد و آنچه را كه از درونتان مي جوشد، ابراز كنيد. در چنين صورتي است كه بر قلبها خواهيد نشست .

+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/15ساعت 4:22 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

 روح چیست؟ و عالم ارواح از نظر قرآن کجاست و آیا روح توضیح علمی هم دارد؟

پاسخ: روح البته به آن شکل که ما آنرا می شناسیم و با آن عادت کرده ایم در قرآن وجود ندارد. در قرآن گفته نشده که ما از روح زنده ایم و وقتی بمیریم روح از بدن ما خارج می شود، یا وقتی روح از بدن ما خارج شد ما می میریم. در قرآن از عالم ارواح صحبت نشده است. در قرآن از بازگشت روح به بدن در روز رستاخیز صحبت نشده است. و قرآن از ما نیز نخواسته که به وجود روح ایمان داشته باشیم یا آنرا بشناسیم. در آیه 85 سوره اسری می خوانیم: « وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً = از تو راجع به روح می پرسند. به آنها بگو: روح از امر خدا است و دانشی که به شما داده شده کم است. (یعنی دانشی که به آن می رسید ناچیز است و روح در قلمرو دانش شما نیست).

آنجا که قرآن می گوید "خدا روح خود را در انسان دمیده" بمعنی دمیدن جان و حیات در انسان نیست، چون بنابر آنچه در قرآن مطرح شده پیش از اینکه روح در انسان دمیده شود انسان از نظر حیات و زندگی وجود داشته و زندگی می کرده است. در سوره سجده آیات 7 تا 9 چنین میخوانیم:

« الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ: خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».

در این آیات می بینیم که آفرینش انسان در گِل آغاز شده (یعنی حیاتی در گِـل پیدا شده که به پیدایش انسان راه می برده)، مدت درازی بعد (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی بلند مدت است بر آن دلالت دارد) انسان از طریق نطفه تولید مثل می کرده است، و مدت درازی بعد انسان راست قامت شده و بعد روح خدا در وی دمیده شده است. یعنی پیش از دمیدن روح در انسان، انسان در قید حیات بوده و زندگی و تولید مثل داشته است. دمیدن روح در انسان بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است). در قرآن روح به خدا نسبت داه می شود و نـَفـس به صاحب خود (یعنی به انسان).

و آنچه در قرآن از آن صحبت شده که از بدن خارج می شود نـَفـس است. قرآن می گوید که هنگام مرگ نـَفـسِ انسان از انسان خارج میشود. نـَفـس بمعنی: خود و خویشتن خودآگاه است. اینکه هویت و ماهیت نفس چیست طبعاً می بایست به کمک دستگاه و بررسی های علمی شناخته شود. انسان فعلاً با دستگاه انرژیها و امواجی را می بیند که در بیداری، در خواب، در خواب دیدن و هنگام مرگ از بدن انسان خارج می شود، ولی هنوز معلوم نیست که نفس انسان کدام است.

همینطور در روز رستاخیز نیز از نـَفـسِ صحبت شده است. نحوه زنده شدن

در روز رستاخیز نیز مکرراً به رشد مجدد گیاهان و درختان تشبیه شده است.

و انسان فعلاً یک خلیه حیاتی میشناسد که در انتهای پائین ستون فقرات است که اصلاً نمی میرد. هر چه آن را می سوزانند یا اشعه میزنند نمی میرد. شاید عنصری که انسان در روز رستاخیز می خواهد از آن رشد بکند همین عنصر باشد

+ درد و دلهای گفته شده  سه شنبه 1386/03/08ساعت 5:17 قبل از ظهر rتوسط nader_ yashar  | 

  RSS 

POWERED BY: BLOGFA.COM
TEMPLATED BY: GILIRAN

 
ما نوشتیم برای تو تو نیز برای ما بنویس
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">